سیگار رو ترک کنید و به جاش
من توی رشته‌ی تحصیلیم احساس می‌کنم به انباشته‌ی دانش نیاز دارم. مخصوصاً وقتی سر کلاس استاد کیان هستم و استاد از تاریخچه‌ی کلمه‌ها و قصه‌شون می‌گه، پای اسطوره‌ها رو می‌کشه وسط یا زندگی یه نویسنده‌ی خفن رو برامون روایت می‌کنه که پیش از اون نمی‌شناختمش. کلاس استاد کیان همون جایگاهیه که مدت‌ها دلم می‌خو...
معادله‌ی برگ نارنجی
همه‌ی بچه‌هایی که دبیرستان فیزیک خوندن، با چند تا مفهوم پایه‌ی حرکت آشنا شدن؛ مکان، مسافت، سرعت و شتاب. ما یاد گرفتیم حرکت اجسام رو توصیف کنیم و با چند تا فرمول حساب کنیم جسمی از کجا به کجا می‌ره و چه‌قدر طول می‌کشه تا به مقصد برسه.به خاطر دارم یه بار سر کلاس فیزیک از معلم‌مون پرسیدم: «می‌شه حرکت اف...
داشتن
نعمت وجود پدر و مادر مثل نعمت سلامتیه. تا وقتی سالم و سرحالی و دنبال بلندپروازیات هستی و روی زمین بند نیستی، ممکنه خیلی حواست به سلامتیت نباشه. اما کافیه یه تب، یه لرز یا سر سوزن درد به جونت بیفته تا تازه بفهمی سلامتی یعنی چی و مراقبت چقدر اهمیت داره. پدر و مادر هم مهر می‌خوان، بردباری می خوان و بیش...
قرارگاه
سی روز از مهر گذشته؛ اما این غروب، یادگار روز اول مهر، اینجا ماندگار می‌شه.«روز اول مهر؛ خورشید شناور، غربی‌ترین بخش شهر.» استادی دارم که می‌گه: «برای نوشتن لازم نیست دربه‌در دنبال ایده باشید؛ درنگ کنید و تماشا. ایده‌ها مثل ذرات معلق اکسیژن توی هوا شناورند. اون‌ها رو نفس بکشید و با نگاه خودتون بازآف...
هَرَس آبان
صبح، پاکبان سرشاخه‌ها رو هرس کرده بود. درختا که هرس می‌شن، آدم مجال پیدا می‌کنه سرش رو از توی خودش بکشه بیرون و یه ذره بیشتر آسمون رو نگاه کنه.آسمون در روز جاری روشن بود، سفید بود. خورشید می‌تابید .اما با اینکه سرد می‌تابید، باعث شد از برقکار ساختمون کمتر دلخور باشم که ساعت ده صبح کارش رو ول کرده و ...
ترس و اندوه
دارم داستان کوتاه «جنگ» از لوئیجی پیراندلو رو می‌خونم؛ درباره‌ی تبعات روان‌شناختی جنگ و ظرفیت آدم‌ها برای دیدن و شنیدن رنج همدیگه.هم‌زمان، بعضی از واژه‌ها و عبارت‌های ترکیبی مهم‌تر رو هم هایلایت می‌کنم. الان رسیدم به جایی که یه مادر از اعزام پسرش به جبهه می‌گه. همسرش هم کنارش توی یه واگن درجه دوی قط...
از مزایای سر به هوا بودن
اومده بودم دوچرخه‌سواری. از گذر پشت مطبخ وارد میدون شاه شدم و «عجی مجی لاترجی»! این چشم‌انداز و پاداشِ به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل بود. امشب، از هر گوشه‌ی این کره‌ی خاکی ؛ اگه گذرتون به «هـــ دو چشم» افتاد و این تصویر رو دیدید و وسوسه شدید که برید و لحظاتی رو به تماشای ماه بنشینید، لطفاً من ...
فقط چند دقیقه تا...
داستایوفسکی سال ۱۸۴۹ به اعدام محکوم می‌شه. اما درست توی آخرین لحظه، وقتی همه‌چیز برای اجرای حکم آماده بوده با فرمان غیرمنتظرهٔ تزار، حکم اعدامش به چهار سال کار اجباری توی سیبری تغییر می‌کنه.چند سال بعد، وقتی رمان ابله رو می‌نویسه، از زبان پرنس میشکین، دقایق قبل از اعدام یه محکوم رو توصیف می‌کنه و می...
ماهِ تمام
دیشب ماه توی قشنگ‌ترین حالت ممکنش بود؛ ماهِ تمام.رفته بودیم دوچرخه‌سواری شبونه. من زودتر حواسم به آسمون رفت. دوست یه کم جلوتر رکاب می‌زد. صداش زدم: «ماه رو ببین! ماه رو ببین توی آسمون!»سرش رو برگردوند، تیز نگام کرد، با تمام چشم‌هاش خندید و گفت:«دیدم!»از این خوشمزه‌بازی‌های زیرپوستی زیاد درمیاره. منم...
خُنُک آن دَم
برای ناهار، خونه‌ی ماماجون دعوتیم و الان توی راهیم.به نظرت چرا بعضی‌ها این‌قدر برای رسیدن عجله دارن؟ انگار راه فقط فاصله‌ایه که باید هرچه زودتر تموم بشه.مگه راه، به این قشنگی، چی کمتر از مقصد داره؟برای من، راه یعنی فرصتِ غافلگیر شدن؛فرصتِ فکر کردن به تو، بودن کنار تو، و خیالِ جاهای شگفت‌انگیزی که هن...
یه لحظه برگرد
از کوالالامپور به سمت چهارباغ عباسی رکاب می‌زدم که سروش صحت رو دیدم. یه شوالیه‌ی سیاه همراهش بود که وقتی صورتِ متعجبِ من در امتداد پیاده‌رو حرکت کرد و گفتم: «عه! سروش صحت!»، اون شوالیه‌ی سیاه چند ثانیه زودتر از خودِ سروش صحت متوجه شد که من متوجه‌شون شدم. ری‌اکشن منم خیلی توی چشم بود. با اون «ععع... ...
من از شهرِ مُرداد میام
من توی مُردادِ زندگی‌ام.و روزی که برم، باز مُرداده. من عاشقِ مُردادم...تو چی؟من همه‌ی ماه‌های سال رو دوست دارم.اولین وزشِ خاکستریِ سرما،اولین حلولِ نارنجی‌ها روی رگبرگها،اولین قطره‌های آبیِ بارون،اولین دونه‌های سپیدِ برف،اولین جوانه‌ی سبز،اولین شکوفه‌ی یاسی که روی توچشم‌ترین شاخه می‌شینه،اولین انجیر...
بهار تابستان پاییز زمستان... و دوباره بهار
قبل از اینکه سپیده بزنه، از خواب بیدار شده بودم. سکوتِ محشرِ اون ساعت، وقتی حتی پرنده‌های سحرخیز هم غوغا رو شروع نکرده بودن، بهترین فرصت بود برای دیدن فیلمی که یکی دو روزی می‌شد جسته‌گریخته درباره‌ش می‌خوندم.با اینکه گذشته و تجربه‌های زیسته مثل طرح‌هایی حک‌شده بر ذهن آدم‌ها باقی می‌مونن، هنوز هم معت...